این چه دوست داشتنیه که همش انکاره کار من سوختن و کار تو سوزوندن تو با دنیای خودت ، من و تنها موندن حالم اصلا خوش نیست ، رو به راه نیست بده تا نرفتم برگرد ، منو از دست نده حالم اصلا خوش نیست ، رو به راه نیست بده تا نرفتم برگرد ، منو از دست نده روتو از دنیام و غصه هاش میگیری بی صدا میای و بی تفاوت میری خودمو تو دنیات بی خودی گم کردم خودم هم وا موندم پی چی می گردم روتو از دنیام و غصه هاش میگیری بی صدا میای و بی تفاوت میری خودمو تو دنیات بی خودی گم کردم خودم هم وا موندم پی چی می گردم حالم اصلا خوش نیست ، رو به راه نیست بده تا نرفتم برگرد ، منو از دست نده حالم اصلا خوش نیست ، رو به راه نیست بده تا نرفتم برگرد ، منو از دست نده ولی اون میگه تجربه گفت خفه که الان اینجوریه! واقعا منظورش چیه؟! الان چجوریه؟!
از کارهای خطایی که مرتکب شده ایم نیست … بلکه از این است که… چرا کارهای درست را برای کسی که لیاقتش را نداشته
انجام داده ایم …
چی می تونم بگم با تو ، جز این حرفای تکراری نمی تونم ببینم که دوباره اشک می ریزی یه احساس بدی دارم ، یه احساس غم انگیزی
من و تو مال هم بودیم ،ولی دنیا جدامون کرد
من از راه خودم میرم ، تو از راه خودت برگرد من و تو مال هم بودیم ، ولی دنیا جدامون کرد من از راه خودم میرم ، تو از راه خودت برگرد به من محکم بگو میری ، آخه می ترسم از تردید
چشام از لحظه ی اول ته این قصه رو می دید یه دنیا خاطره جا موند ، توی این کوچه های خیس داریم از هم جدا می شیم ، ولی این آخر راه نیست من و تو مال هم بودیم ، ولی دنیا جدامون کرد
من از راه خودم میرم ، تو از راه خودت برگرد من و تو مال هم بودیم ، ولی دنیا جدامون کرد
من از راه خودم میرم ، تو از راه خودت برگرد زمستون رفتنی میشه ، زمین آروم نمی شینه
یه روز خوب تو راهه ، امید هر دومون اینه من و تو مال هم بودیم ، ولی دنیا جدامون کرد
من از راه خودم میرم ، تو از راه خودت برگرد
من و تو مال هم بودیم ، ولی دنیا جدامون کرد
من از راه خودم میرم ، تو از راه خودت برگرد یکیشش اینه که چرا اون؟! این همه آدم بودن... چرا باید اون انتخاب بشه؟! این سوالم یه ذره مبهمه! ولی خب شاید منظورم رو متوجه بشید! شاید! + حالم خیلی بد بود دو سه روز پیش! + خیلی خواب خوبی بود! کاش واقعا این اتفاق میفتاد! + دوباره اتفاق همیشگی! اونی که نمیخواستم بیاد اومد و بازم من گفتم نمیخوامش!!! + بازم نشد که بشه! + دلم برای پارک "ما"* تنگ شده! شاید یه روز رفتم!!! (* اسمیه که خودم گذاشتم!) + بیخیال! فعلا همین بسه ... بازم حرف دارم ولی الان وقتشو ندارم! مرسی که حرفامو میخونی! کاش دیروز میشد خودمو خالی کنم! ولی انگار این دهنم بسته شده و دیگه نمیتونم حرف بزنم! چراشو نمیدونم! عادت کردم به حرف نزدن! درددل کردن یادم رفته! میترسم اگه حرف بزنم بقیه (مخصوصا خود تو) ناراحت شن! اره تو راست میگی! چرا ما الکی تظاهر به صمیمیت میکنم وقتی اصلا صمیمی نیستیم؟! ولی من با بقیه راحت تر از تو نیستم! این فکرو نکن! نمیدونم چرا اینجوری احساس میکنی! ولی به خدا این کارام دست خودم نیست! راست میگی تو بهترین دوستمی! اینو بدون! هیچ وقتم فراموشش نکن! شاید راحت نتونم باهات صحبت کنم ولی بازم تو برای من بهترینی! ولی کاش باور کنی که بیشتر از راستی میدونستی که هروقت دوستام میخوان واقعا حرف دلمو بشنون به اسم اون قسمم میدن؟! پس بدون تو مهم تری! حتی از +این پستم مخاطب خاص داره که اینو نمیخونه! کاش میخوند ... یه جورایی بد ترین روز زندگیم بود! نتیجه ی اعتماد کردنمو دیدم! واقعا چرا این کارو کرد!؟ آخرم نفهمیدم!!! ولش کن! یه خاطره ... فلش بک به 22 تیر!
نمیدونم واقعا! چند روزه دوباره اعصابم بهم ریخته ... دلم میخواد بشینم یه گریه ی مفصل بکنم ...اون باعث شد اینجوری بشه! منکه همون اول به تو گفتم ... من از این روز میترسیدم! تو گفتی نه دوستی من و تو با بقیه فرق داره ... هیچ چیزی نمیتونه روش تاثیر بذاره؛ حتی اون! اون دوستت دارم و برام مهم تری!اون!
وقتی روزای رفته تورو یادم میاره / حس می کنم می لرزه دل واسه تو دوباره / کاشکی دلم می فهمید گذشته ها گذشته
/ اون که دلم می خواستش خیلی وقته رفته
/ خاطره های رفته باز میاد به یادم
/ نمی تونم بگذرم از تو آخه دل به تو دادم
/شاید یه بار ببینمت تورو دوباره
/ آخه کجایی دل دیگه طاقت نداره...





